محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6071

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيش روى وى نهادم . سه ترجمان پيش روى وى بودند يكى غلام فراش كه از آن مسرور خادم بوده بود و غلامى از آن عباس بن سعيد جوهرى و ترجمان قديمى او كه سرجون نام داشت . گفتند : « با وى چه بگويم ؟ » گفتم : « بر آنچه من مىگويم چيزى نيفزاييد » و آنها ، ترجمهء گفتار مرا آغاز كردند . هديه ها را پذيرفت و نگفت كه چيزى از آن را به كسى بدهند . مرا نزديك برد و حرمت كرد و منزلى در نزديكى خويش براى من معين كرد ، پس برون شدم و در منزل خويش جاى گرفتم . مردم لولوه با ابراز رغبت به نصرانيت به نزد وى آمدند و گفتند كه با وى هستند و دو كس از مسلمانانى را كه آنجا گروگان بودند آورده بودند . نزديك چهار ماه از من تغافل كرد ، تا نامه آمد كه مردم لولوه مخالفت آورده‌اند و فرستادگان وى را گرفته‌اند و عربان بر آنجا تسلط يافته‌اند ، كه گفتگو با مرا از سر گرفتند و كار مبادله ميان من و آنها بريده شد كه همه كسانى را كه به نزد آنها بود بدهند ، من نيز همه كسانى را كه به نزد من بود بدهم كه كمى بيشتر از هزار بودند اما جمع اسيرانى كه به دست آنها بود بيشتر از هزار بود ، از جمله ده زن بودند كه ده كودك همراه داشتند . گفتم داييش قسم ياد كند وى از جانب ميخائيل قسم ياد كرد ، گفتم : « اى شاه دايى تو مرا به قسم خواندند . براى من قسم ياد كرد ، اين قسم براى تو الزام آور هست ؟ . » با حركت سر گفت : « آرى » من از وقتى كه به ديار روم درآمده بودم نشنيده بودم كه سخن كند ، ترجمان سخن ميكرد و او مىشنيد و با حركت سر مىگفت : « آرى ، يا نه . » و سخن نميكرد ، داييش مدبر كارهاى وى بود . من از نزد وى با اسيران به بهترين وضعى برون شدم ، وقتى به محل مبادله رسيديم همهء آنها را به يك جا رها كرديم و آنها نيز به يك جا رها كردند ، شمار مسلمانانى كه به دست ما شدند ، بيشتر از دو هزار بودند كه تعدادى از آنها نصرانى شده بودند ،